خرید بک لینک

درباره سایت

سیگار با ته چین ماست !

آخرین مطالب

امکانات وب

توسط نیمفاصله | ۱۴۰۱/۰۶/۲۹ | 10:2

و اکنون چیزی نیستم جز یک عادت عادیشده؛ همین.

برچسب: نویسنده: باران باقریان تاريخ: چهارشنبه 6 مهر 1401 ساعت: 6:54

توسط نیمفاصله | ۱۴۰۱/۰۶/۳۰ | 23:10

بالاتر از سیاهی رنگی هست؟ بله. رویای آرزویی که شکفتنش را خون به آغوش میکشد.

#همهچی

برچسب: نویسنده: باران باقریان تاريخ: چهارشنبه 6 مهر 1401 ساعت: 6:54

مثل حس سیری برخاسته از گرسنگی، که استیصالت در آخرین نقطهی تسلیمش، آغوش برهنهی خواب را در برش میکشد؛ رها میشوی اما مثل آن برگ خزانزدهای که اولین نقطهی تسکینش، راهی جز عبور در سکون نیست. فالی که در آینهی غبارآلود صورتِ مخاطبش، ماهی نمییابد تا آن را درون لیوان خالی از پر بودنش، رها کند. کویری که لبت قسم خورده است ترکهایش را زیر بارش اشکهایت پشت سر بگذارد؛ و لایق کورسوی امید چشمهایی است که از خیره شدن به نبودنت سیر نمیشوند. یادم نمیآید در انتهای اعوجاج دود سیگارم، شنیده باشم، که صدایی عریان از امید، اسمم را صدا زده باشد «تا نخ بعدی چقدر دوباره به ندیدنت اضافه خواهد شد؟»...؛ کام دیگری میگیرم؛ سرتاسر بودنم، حضوری است زخمی از تجاوز بیوقفهی عقربههای ساعت؛ به سکون ایستگاه اتوبوسی که مسافری برای رفتن ندارد. اسارت به گره دستانت روی میلههای مقابلت نیست. اسارت، گره دستی است که دسته مویی برای تنیده شدن عمیق ترین حصارِ دورش نیست. باد خزان، بهانهی خوبی است برای رقصاندن بادبادک یک سر و هزار باد رویای عاشقیات؛ اما وسعت آسمانی که بادبادک در آن میرقصد، به اندازهی نخ آن است. نخ سیگاری که دیگر تمنایی برای دفن کردن خاکستر آن رویای سوخته هم ندارد. آسمانی که خورشیدش، در اسارت نمایش مستانگی «بند بند» موهای توُست، «بند» سلولی است که میلههایش تاب پوسیدن در برابر تمنای «بند بند» انگشتهایم را به گور میبرد. این خاکسترهای چسبیده ته زیرسیگاری دوباره نخ نمیشوند که بادبادکی دیگر را به پرواز بکشانند، برای خط زدنِ بیتفاوتی و حساب نشدن در ذهن «آن دیگری». مثل جراحت اسلحهای که نه از آرام گرفتن گلولهاش وسط مغزم، که از قاب شدن و وابستگی اجباریاش به گوشهی دیوار. حسابش هر چه هست، بدخلق

برچسب: نویسنده: باران باقریان تاريخ: چهارشنبه 6 مهر 1401 ساعت: 6:54

صفحه بندی